​شرکت تغییر واقعیت نورانـور

مسئولیت محدود​​​​​​​ 641414

هماهنگ‌سازی کارخانه، تولید، کارکنان و بازار

 

SELFSYNC Factory

متد نوین هماهنگ‌سازی کارخانه،

تولید، کارکنان و بازار ...

 

 

 

وقتی مشکل یک کارخانه فقط تولید یا فروش نیست

 

 

وقتی درباره یک کارخانه صحبت می‌کنیم، معمولاً ذهن ما به سمت دستگاه‌ها، خط تولید، مواد اولیه، نیروی انسانی، هزینه‌ها، قیمت تمام‌شده، فروش و بازار می‌رود.

 

اما یک کارخانه فقط مجموعه‌ای از دستگاه‌ها و ساختمان‌ها نیست. >>>

 

در هر کارخانه، انسان‌ها کار می‌کنند، تصمیم می‌گیرند، فکر می‌کنند، با یکدیگر ارتباط دارند، محصول تولید می‌کنند، محصول را معرفی و عرضه می‌کنند و در نهایت محصول باید به دست مصرف‌کننده برسد.

 

 

به همین دلیل اگر بخواهیم عملکرد یک کارخانه را واقعاً بررسی کنیم، نمی‌توانیم فقط یکی از این بخش‌ها را ببینیم.

 

ممکن است کارخانه‌ای دستگاه‌های مناسبی داشته باشد اما تولید آن با مشکل روبه‌رو باشد.

 

ممکن است محصول خوبی تولید کند اما فروش ضعیفی داشته باشد.

 

ممکن است فروشندگان توانمندی داشته باشد اما نتوانند ارزش واقعی محصول را به بازار منتقل کنند.

 

ممکن است کارکنان متخصص باشند اما میان مدیریت و کارکنان اعتماد کافی وجود نداشته باشد.

 

ممکن است مدیر کارخانه برای رشد آماده باشد اما تجربه‌های ناموفق گذشته هنوز بر تصمیم‌های امروز اثر گذاشته باشند.

 

 

حتی ممکن است خودِ فضای کارخانه، چیدمان، خاطرات اتفاقات گذشته و تجربه‌ای که کارکنان سال‌ها در آن فضا داشته‌اند، بخشی از مسئله‌ای باشند که در گزارش‌های معمول مدیریتی دیده نمی‌شود.

 

 

اینجاست که SELFSYNC وارد نگاه صنعتی می‌شود.

 

در این رویکرد، کارخانه به‌عنوان یک سیستم انسانی، محیطی، تولیدی و بازاری بررسی می‌شود؛ سیستمی که بخش‌های مختلف آن باید در یک مسیر هماهنگ حرکت کنند.

 

 

 

SELFSYNC Factory چیست؟

 

 

Selfsync Factory در حوزه کارخانه و تولید، روشی برای بررسی و هماهنگ‌سازی ارتباط میان چند عنصر اصلی است:

 

مدیر و مالک کارخانه

کارکنان و نیروی انسانی

فضای کارخانه

فرآیند تولید

محصول

بخش فروش و بازرگانی

خریدار و بازار

 

در مدل‌های ساده مدیریتی ممکن است هرکدام از این بخش‌ها جداگانه بررسی شوند. اما در Selfsync سؤال اصلی این است:

 

«آیا این بخش‌ها یا واحد ها با یکدیگر هماهنگ هستند یا هرکدام در جهت متفاوتی حرکت می‌کنند؟»

 

ممکن است مدیر کارخانه هدفی داشته باشد، کارکنان برداشت دیگری داشته باشند، خط تولید پیام دیگری بدهد، محصول با تصویری متفاوت وارد بازار شود و تیم فروش نتواند ارزش واقعی آن را منتقل کند.

 

در چنین شرایطی، مسئله الزاماً کمبود تلاش نیست.

ممکن است مسئله، ناهماهنگی سیستم باشد.

 

 

 

 

کارخانه را نباید فقط از روی دستگاه‌ها شناخت

 

 

وقتی یک کارخانه برای بررسی وارد فرآیند Selfsync می‌شود، نخستین سؤال این نیست که:

«چه نوع  دستگاه‌هایی و چه تکنولوژی دارید؟»

 

البته دستگاه، تکنولوژی، ظرفیت تولید، مواد اولیه، استانداردهای مدیریتی  و شاخص‌های مالی اهمیت بسیار زیادی دارند.

 

اما در کنار آنها باید پرسید:

 

- مدیر کارخانه چه تصویری از آینده دارد؟

- کارکنان چه برداشتی از آینده کارخانه دارند؟

- کارکنان چقدر به مدیریت اعتماد دارند؟

- تجربه‌های گذشته چه اثری بر رفتار امروز گذاشته‌اند؟

- کارکنان تولید چه نگاهی به محصول دارند؟

- محصول با چه ذهنیتی تولید می‌شود؟

- تیم فروش درباره محصول چه باوری دارد؟

- بازار محصول را چگونه می‌بیند؟

- مشتری چه تجربه‌ای از محصول دارد؟

- آیا چیزی در داخل کارخانه وجود دارد که با پیامی که قرار است به بازار منتقل شود، هماهنگ نیست؟

 

این‌ها پرسش‌هایی هستند که کارخانه را از یک مجموعه ماشین‌آلات به یک سیستم زنده انسانی و اقتصادی تبدیل می‌کنند.

 

 

 

ضلع اول: مالک و مدیر کارخانه

 

هر تحول صنعتی از مدیریت عبور می‌کند.

 

 

اما مدیر فقط کسی نیست که دستور می‌دهد. مدیر، تصمیم‌گیرنده‌ای است که باورها، ترس‌ها، تجربه‌های گذشته، برداشت‌های ذهنی و تصویر او از آینده می‌تواند روی تصمیم‌های کارخانه اثر بگذارد.

 

برای همین در Selfsync، صاحب یا مدیر کارخانه نیز مانند یک «لایه مستقل» بررسی می‌شود.

 

مثلاً:

 

آیا مدیر هنوز تحت تأثیر شکست یک پروژه قدیمی است؟

آیا به دلیل تجربه‌ای ناموفق، از توسعه و ارتقاء خط تولید می‌ترسد؟

آیا تصور می‌کند کارکنان با هر تغییری مخالفت می‌کنند؟

آیا به تیم فروش اعتماد ندارد؟

آیا تصور می‌کند محصول فقط با کاهش قیمت فروخته می‌شود؟

آیا مدیر و تیم مدیریتی درباره آینده کارخانه تصویر مشترکی دارند؟

 

 

گاهی مدیر تصور می‌کند مشکل کارخانه «کارکنان» هستند، درحالی‌که کارکنان تصور می‌کنند مشکل «مدیریت» است.

 

هر دو طرف ممکن است بخشی از واقعیت را ببینند.

 

>>> اما اگر زبان مشترک از بین رفته باشد، سیستم وارد یک چرخه فرسایشی می‌شود.

 

 

 

ضلع دوم: کارکنان کارخانه

 

کارخانه بدون کارکنان فقط یک ساختمان و مجموعه‌ای از تجهیزات است.

 

 

کارکنان تولید، فنی، کنترل کیفیت، انبار، منابع انسانی، مالی، فروش، بازرگانی و مدیریت هرکدام بخشی از زنجیره ارزش را تشکیل می‌دهند.

 

بنابراین در Selfsync کارکنان فقط به‌عنوان «نیروی کار» بررسی نمی‌شوند. آنها بخشی از سیستم انتقال ارزش هستند.

 

یک کارگر خط تولید که به محصول خود اعتماد ندارد، تجربه متفاوتی با کارگری دارد که به محصولی که تولید می‌کند افتخار می‌کند.

 

یک کارمند فروش که تصور می‌کند محصول شرکت کیفیت لازم را ندارد، در مذاکره با مشتری رفتاری متفاوت خواهد داشت.

 

یک مدیر فروش که به آینده محصول باور ندارد، ممکن است ناخودآگاه فقط روی تخفیف تمرکز کند.

 

و یک مدیر تولید که احساس کند گزارش مشکلاتش شنیده نمی‌شود، ممکن است به مرور از گزارش‌کردن مسئله دست بکشد.

 

 

این‌ها الزاماً در گزارش مالی کارخانه دیده نمی‌شوند. اما می‌توانند روی عملکرد سازمان اثر بگذارند.

 

 

 

 

شکاف میان مدیریت و کارکنان

 

یکی از مهم‌ترین نقاطی که Selfsync در کارخانه بررسی می‌کند، رابطه مدیریت و کارکنان است.

 

فرض کنید مدیر می‌گوید:

«کارکنان انگیزه ندارند.»

و کارکنان می‌گویند:

«مدیریت حرف ما را نمی‌شنود.»

 

اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، هر دو گروه ممکن است رفتار طرف مقابل را تأییدکننده باور خود بدانند.

 

مدیر بی‌اعتمادی کارکنان را می‌بیند و می‌گوید:

«دیدید؟ انگیزه ندارند.»

کارکنان بی‌توجهی مدیر به مسائلشان را می‌بینند و می‌گویند:

«دیدید؟ برایش مهم نیست.»

 

این چرخه ممکن است به مرور به بخشی از فرهنگ سازمان تبدیل شود.

 

در Selfsync باید این چرخه شناسایی شود و پیش از آنکه صرفاً کارکنان را مقصر بدانیم، رابطه میان دو طرف بررسی شود.

 

 

 

 

کارخانه هم حافظه دارد ...

 

 

یکی از مفاهیم مهم در این نگاه، حافظه اشیا و حافظه فضا است.

 

منظور از این مفهوم در کاربرد صنعتی، این نیست که ساختمان یا دستگاه مانند انسان خاطرات را به شکل زیستی ذخیره می‌کند.

 

موضوع این است که انسان‌ها اتفاقات گذشته را به فضاها، اشیا و محیط‌های کاری نسبت می‌دهند و این تجربه‌ها می‌توانند بر برداشت و رفتار امروز آنها اثر بگذارند.

 

تصور کنید در یک کارخانه:

سال‌ها قبل نوعی تولید در همان سالن شکست خورده است.

یک مدیر در همان ساختمان با کارکنان دچار اختلاف جدی شده است.

یک دستگاه چندین بار خراب شده و باعث ضرر سنگین شده است.

یک پروژه بزرگ نیمه‌تمام مانده است.

یا گروهی از کارکنان سال‌ها قبل در همان محیط تجربه ناخوشایندی داشته‌اند.

 

ممکن است سال‌ها از آن اتفاق گذشته باشد، اما برداشت انسان‌ها از آن فضا همچنان تحت تأثیر آن تجربه باشد.

 

به همین دلیل در Selfsync، تاریخچه کارخانه نیز بخشی از پرونده کارخانه است.

 

 

 

 

پاکسازی کارخانه یعنی چه؟

 

در این متد، «پاکسازی کارخانه» نباید با مفهوم پاکسازی ماورایی اشتباه گرفته شود.

 

پاکسازی کارخانه یعنی شناسایی و اصلاح عواملی که در فضای فیزیکی، ارتباطی و تجربه کاری باقی مانده‌اند و ممکن است با هدف جدید کارخانه هماهنگ نباشند.

 

این کار می‌تواند شامل مواردی مانند:

 

- سامان‌دهی محیط تولید

- حذف بی‌نظمی‌های مزمن

- اصلاح مسیرهای حرکتی

- بهبود نشانه‌گذاری محیط

- بررسی چیدمان

- حذف عناصر فرسوده و بلااستفاده

- بازنگری در فضاهای مشترک

- توجه به نور، صدا، نظافت و شرایط محیط کار

- بررسی نقاطی که برای کارکنان یادآور اتفاقات منفی هستند

- بازتعریف برخی فضاهای سازمانی

- ایجاد نشانه‌های ملموس از آغاز یک مرحله جدید

 

گاهی یک کارخانه برای شروع دوره‌ای تازه، فقط به یک دستور مدیریتی جدید نیاز ندارد. محیط نیز باید این تغییر را نشان دهد.

 

 

 

 

وقتی کارخانه تولیدکننده محصول است >>>

 بایستی خودِ محصول هم وارد تحلیل شود.

 

 

Selfsync فقط درباره انسان‌ها و محیط نیست. محصول نیز یکی از عناصر اصلی سیستم است. محصولی که کارخانه تولید می‌کند باید از چند زاویه بررسی شود:

 

کیفیت واقعی محصول

ارزش اقتصادی محصول

هویت محصول

نحوه تولید

نحوه ارائه

برداشت کارکنان از محصول

برداشت فروشندگان از محصول

برداشت خریدار از محصول

تجربه مصرف‌کننده

 

 

در اینجا مفهوم سه‌لایه‌ای Selfsync اهمیت پیدا می‌کند: فرد ـ کالا ـ بازار 

 

اما در کارخانه، این مدل گسترده‌تر می‌شود. 

 

فرد فقط مدیر نیست.

فرد شامل مدیر، کارکنان تولید، کارکنان فروش و سایر افراد مؤثر در زنجیره است.

 

کالا فقط محصول نهایی نیست.

کالا نتیجه یک فرآیند است.

 

و بازار فقط خریدار نهایی نیست.

بازار شامل شبکه‌ای از توزیع‌کنندگان، فروشندگان، نمایندگان، مشتریان و مصرف‌کنندگان است.

 

 

 

 

 

کارکنان تولید؛

اولین مواجهه انسانی با محصول

 

 

>>> یک نکته مهم در کارخانه‌های تولیدی این است که محصول پیش از رسیدن به مشتری، بارها از دست انسان‌ها عبور می‌کند.

 

کارگر مواد اولیه را لمس می‌کند.

اپراتور دستگاه آن را تولید می‌کند.

کارشناس کنترل کیفیت آن را بررسی می‌کند.

بسته‌بندی‌کننده آن را آماده می‌کند.

انباردار آن را جابه‌جا می‌کند.

فروشنده آن را معرفی می‌کند.

نماینده آن را عرضه می‌کند.

و در نهایت مصرف‌کننده آن را تجربه می‌کند.

 

بنابراین محصول فقط نتیجه ماشین نیست.

محصول نتیجه یک زنجیره انسانی و فنی است.

 

در Selfsync این زنجیره باید بررسی شود.

 

 

 

مثال اول: کارخانه تولید کفش

 

فرض کنیم یک کارخانه تولید کفش داریم.

 

در نگاه معمول ممکن است بررسی کنیم:

 

ظرفیت تولید چقدر است؟

قیمت تمام‌شده چقدر است؟

کیفیت چرم یا مواد اولیه چگونه است؟

چند جفت کفش تولید می‌شود؟

فروش ماهانه چقدر است؟

 

 

اما Selfsync سؤال‌های دیگری نیز مطرح می‌کند.

 

کارکنان کارخانه درباره کفشی که تولید می‌کنند چه نظری دارند؟

آیا خودشان حاضرند آن را بپوشند؟

آیا کیفیت واقعی محصول با تبلیغاتی که برای آن انجام می‌شود هماهنگ است؟

تیم فروش چگونه درباره محصول صحبت می‌کند؟

آیا فروشندگان فقط تخفیف می‌دهند یا ارزش محصول را توضیح می‌دهند؟

آیا بسته‌بندی با جایگاه برند هماهنگ است؟

آیا تجربه مصرف‌کننده با وعده تبلیغاتی برند مطابقت دارد؟

آیا شکست‌های قبلی در فروش هنوز روی نگاه تیم فروش اثر خود را حفظ نموده‌اند؟

آیا یک محصول خوب به دلیل ارائه ضعیف، محصولی معمولی دیده می‌شود؟

 

 

اینجا مسئله فقط «فروش کفش» نیست. مسئله هماهنگی کارخانه، محصول، فروشنده و بازار است.

 

 

 

مثال دوم: کارخانه تولید لوازم پلاستیکی

 

در کارخانه تولید لوازم پلاستیکی ممکن است مسئله اصلی در ظاهر کاملاً متفاوت باشد.

 

مواد اولیه، قالب، دستگاه تزریق، کیفیت، رنگ، بسته‌بندی و قیمت اهمیت دارند.

 

اما Selfsync می‌پرسد:

 

آیا محصول برای نیاز واقعی بازار طراحی شده؟

آیا تیم تولید نگاه مثبتی به محصول دارد؟

آیا تیم فروش می‌داند چرا مشتری باید این محصول را انتخاب کند؟

آیا فروشنده فقط قیمت پایین‌تر را مزیت می‌داند؟

آیا مشتری تفاوت محصول با نمونه‌های مشابه را متوجه می‌شود؟

آیا محصولات قدیمی و جدید با یکدیگر هویت مشخصی دارند؟

آیا فضای کارخانه و نمایش محصولات تصویری هماهنگ با برند ایجاد می‌کند؟

 

 

گاهی کارخانه محصول خوبی تولید می‌کند، اما ارزش محصول در مسیر انتقال به بازار گم می‌شود.

 

 

 

مثال سوم: کارخانه تولید لوازم بهداشتی

 

در محصولات بهداشتی، اعتماد اهمیت ویژه‌ای دارد.

 

مصرف‌کننده باید نسبت به کیفیت، ایمنی، بسته‌بندی، برند و ادعاهای محصول احساس اطمینان کند.

 

بنابراین در این صنعت Selfsync باید رابطه میان:

کیفیت واقعی > کارکنان > کنترل کیفیت > بسته‌بندی > فروش > تبلیغات > مصرف‌کننده را بررسی کند.

 

 

اگر کارخانه درباره کیفیت یک پیام بدهد اما فروشنده پیام دیگری منتقل کند، هماهنگی از بین می‌رود.

 

اگر بسته‌بندی یک جایگاه حرفه‌ای را نشان دهد اما تجربه مشتری چیز دیگری باشد، شکاف ایجاد می‌شود.

 

اگر تیم فروش خودش به محصول اعتماد نداشته باشد، این مسئله می‌تواند در کیفیت ارتباط با مشتری دیده شود.

 

 

 

مثال چهارم: کارخانه مواد غذایی

 

در کارخانه مواد غذایی، مسیر محصول تا مصرف‌کننده بسیار حساس است.

 

مواد اولیه، تولید، بهداشت، کنترل کیفیت، بسته‌بندی، نگهداری، توزیع و فروش همه در تجربه نهایی مصرف‌کننده نقش دارند.

 

در اینجا Selfsync می‌تواند یک نقشه کامل از مسیر محصول ایجاد کند:

 

مواد اولیه

↓

تولید

↓

کنترل کیفیت

↓

بسته‌بندی

↓

انبار

↓

توزیع

↓

فروش

↓

خریدار

↓

مصرف‌کننده

 

هرجا این زنجیره دچار ناهماهنگی شود، باید علت بررسی شود. ممکن است مشکل در خود محصول نباشد؛ ممکن است مشکل در نحوه انتقال ارزش محصول به بازار باشد.

 

 

 

 

 

بخش فروش و بازرگانی؛

پل میان کارخانه و بازار

 

در SELFSYNC Factory ، فروش فقط مرحله آخر تولید نیست.>>> 

فروش، پل میان کارخانه و بازار است.

 

 

اگر کارخانه نداند بازار چه می‌خواهد، تولید ممکن است از نیاز بازار فاصله بگیرد.

 

اگر فروشنده نداند محصول دقیقاً چه ارزشی ایجاد می‌کند، نمی‌تواند آن را درست معرفی کند.

 

اگر تیم تولید از مشتری واقعی بی‌خبر باشد، ممکن است محصولی تولید کند که از نظر فنی خوب است اما با نیاز بازار هماهنگ نیست.

 

 

پس یکی از وظایف مهم Selfsync این است که صدای بازار را به داخل کارخانه و واقعیت کارخانه را به بازار منتقل کند.

 

 

 

 

خریدار، فقط مقصد محصول نیست

 

خریدار در Selfsync یکی از اضلاع اصلی سیستم است.

 

باید بدانیم:

 

او چرا محصول را می‌خرد؟

چه چیزی برایش مهم است؟

چه چیزی باعث تردید او می‌شود؟

چه تجربه‌ای از محصولات مشابه دارد؟

چه تصویری از برند دارد؟

چه چیزی باعث اعتماد یا بی‌اعتمادی او می‌شود؟

 

و مهم‌تر از همه:

 

آیا محصولی که کارخانه تولید می‌کند واقعاً با مسئله‌ای که خریدار می‌خواهد حل کند، هماهنگ است؟

 

گاهی کارخانه سال‌ها محصولی را تولید می‌کند که خودش تصور می‌کند بازار می‌خواهد، درحالی‌که بازار تغییر کرده است. در این شرایط، فقط افزایش تبلیغات ممکن است مسئله را حل نکند.

 

 

 

 

SELFSYNC و  محصول

 

در کارخانه، مفهوم Selfsync Method می‌تواند اهمیت ویژه‌ای پیدا کند.

 

محصولی که درست طراحی شده، کیفیت واقعی دارد، هویت مشخص دارد، بسته‌بندی مناسبی دارد و ارزش آن برای بازار به‌درستی تعریف شده است، برای فروشنده کار را ساده‌تر می‌کند.

 

این به معنی آن نیست که محصول بدون فروشنده فروخته خواهد شد. معنی آن این است که:

 

محصول باید بخشی از کار فروش را از طریق کیفیت، طراحی، هویت، بسته‌بندی و تجربه مصرف‌کننده انجام دهد. فروشنده نباید مجبور باشد ضعف‌های محصول را با تخفیف دائمی جبران کند.

 

 

 

یکی از مهم‌ترین کارها:

پاکسازی محصول

 

گاهی خود محصول نیز نیاز به بازنگری دارد. منظور از پاکسازی محصول می‌تواند بررسی این موارد باشد:

 

- آیا طراحی محصول هنوز مناسب بازار است؟

- آیا بسته‌بندی پیام درستی منتقل می‌کند؟

- آیا محصول ویژگی‌های اضافی و غیرضروری دارد؟

- آیا تصویر محصول با واقعیت آن هماهنگ است؟

- آیا تجربه قبلی مشتریان روی تصویر فعلی محصول اثر گذاشته است؟

- آیا نام، بسته‌بندی و تبلیغات یک پیام مشترک دارند؟

- آیا محصول نیاز به بازتعریف جایگاه دارد؟

 

در واقع، پاکسازی فقط کارخانه نیست؛ محصول نیز ممکن است به پاکسازی و بازتعریف نیاز داشته باشد.

 

 

 

 

کارکنان فروش و « باور به محصول »

 

فروشنده‌ای که به محصول اعتماد ندارد، الزاماً این موضوع را مستقیم بیان نمی‌کند.

 

ممکن است با لحنی ناهماهنگ صحبت کند.

ممکن است سریع سراغ تخفیف برود.

ممکن است درباره محصول توضیح کافی ندهد.

ممکن است مشتری را به سمت محصول دیگری هدایت کند.

یا ممکن است فقط منتظر سفارش مشتری بماند.

 

بنابراین در Selfsync باید بررسی شود:

 

فروشنده محصول را چگونه می‌بیند؟

 

اگر فروشنده فقط یک کالا می‌بیند، مشتری نیز احتمالاً فقط یک کالا خواهد دید. اما اگر فروشنده ارزش واقعی محصول را فهمیده باشد، می‌تواند آن ارزش را به مشتری منتقل کند.

 

 

 

 

 

مدیریت، تولید و فروش

باید زبان مشترک داشته باشند  >>>

 

 

یکی از مشکلات رایج سازمان‌های تولیدی این است که هر بخش با زبان خودش صحبت می‌کند.

 

مدیر می‌گوید:

«باید فروش افزایش پیدا کند.»

 

تولید می‌گوید:

«اول باید سفارش قطعی داشته باشیم.»

 

فروش می‌گوید:

«محصول مشکل دارد.»

 

تولید می‌گوید:

«فروش بلد نیست محصول را بفروشد.»

 

مشتری می‌گوید:

«قیمت بالاست.»

 

مدیریت می‌گوید:

«بازار خراب است.»

 

اگر این گفت‌وگو ادامه پیدا کند، هر بخش ممکن است مشکل را در بخش دیگر ببیند. Selfsync تلاش می‌کند به جای پیدا کردن مقصر، زنجیره ارتباط میان بخش‌ها را بررسی و هماهنگ کند.

 

 

 

 

چهار جبهه مهم در تحول کارخانه

 

برای یک کارخانه تولیدی می‌توان Selfsync را در چهار جبهه اصلی اجرا کرد:

 

۱. انسان

مدیران، کارکنان، فروشندگان، کارشناسان و سایر افراد مؤثر.

بررسی:

باورها، ترس‌ها، تعارض‌ها، اعتماد، ارتباط، نقش‌ها و آمادگی برای تغییر.

 

۲. فضا

خود کارخانه و محیط کاری.

بررسی:

چیدمان، نظم، نشانه‌ها، خاطرات فضا، نقاط فرسوده، محیط‌های ارتباطی و نشانه‌های تغییر.

 

۳. محصول

کالای تولیدشده.

بررسی:

کیفیت، هویت، روایت، طراحی، بسته‌بندی، تجربه و ارزش واقعی.

 

۴. بازار

فروش، بازرگانی، توزیع‌کننده، خریدار و مصرف‌کننده.

بررسی:

پیام بازار، جایگاه محصول، شناخت مشتری، تجربه خرید، اعتراض‌ها و مسیر فروش.

 

این چهار جبهه باید جداگانه بررسی شوند، اما در نهایت باید همزمان به یکدیگر متصل شوند.

 

 

 

SELFSYNC Factory 

را می‌توان به شکل زیر دید:

 

مدیر و کارکنان

↓

فضا و محیط کارخانه

↓

تولید و محصول

↓

فروش و بازرگانی

↓

خریدار و بازار

 

 

اما این مسیر یک‌طرفه نیست.

بازخورد بازار باید به کارخانه برگردد.

 

بنابراین مدل واقعی یک چرخه است:

 

بازار → فروش → محصول → تولید → کارکنان و مدیریت → بازار

 

 

هرجا ارتباط قطع شود،

احتمال ناهماهنگی افزایش پیدا می‌کند.

 

 

 

 

مرحله اول SELFSYNC : تشخیص

 

هیچ تغییری بدون تشخیص دقیق شروع نمی‌شود.

 

در مرحله اول باید بفهمیم:

مشکل اصلی چیست؟

مشکل از کجا شروع شده؟

چه مدت وجود دارد؟

چه کسانی تحت تأثیر آن هستند؟

چه چیزی آن را تقویت می‌کند؟

و چه چیزی مانع اصلاح آن شده است؟

 

در این مرحله نباید خیلی سریع نسخه بدهیم. >>> اول باید کارخانه را شنید. مدیر را. کارکنان را. تولید را. فروش را. و بازار را.

 

 

 

مرحله دوم: پاکسازی و بازتنظیم

 

بعد از تشخیص، نوبت به اصلاح می‌رسد.

 

در این مرحله ممکن است لازم باشد:

- برخی باورهای محدودکننده بررسی شوند؛

- ارتباط مدیریت و کارکنان اصلاح شود؛

- فضای کارخانه بازتنظیم شود؛

- خاطرات و تجربه‌های منفی مرتبط با فضا شناسایی شوند؛

- محصول بازتعریف شود؛

- پیام فروش تغییر کند؛

- کانال‌های ارتباطی هماهنگ شوند؛

- نقش فروشنده از «فروشنده صرف» به «راهنمای مشتری» نزدیک شود.

 

این همان جایی است که مفهوم هماهنگی درون و بیرون از یک بحث نظری به یک فرآیند عملی تبدیل می‌شود.

 

 

 

مرحله سوم: همسوسازی

 

بعد از اصلاح هر بخش، باید دید آیا همه بخش‌ها با یکدیگر هماهنگ شده‌اند یا خیر.

 

مثلاً:

مدیریت می‌گوید کیفیت اولویت اول است.

آیا تولید همین را تجربه می‌کند؟

فروش همین پیام را منتقل می‌کند؟

بسته‌بندی همین را نشان می‌دهد؟

مشتری همین را دریافت می‌کند؟

 

اگر پاسخ‌ها متفاوت باشد، هنوز هماهنگی کامل ایجاد نشده است.

 

 

 

مرحله چهارم: پایش مستمر

 

SELFSYNC یک پروژه یک‌روزه نیست.

 

ممکن است یک کارخانه در یک مقطع بهبود پیدا کند، اما دوباره به الگوهای قبلی برگردد. بنابراین باید شاخص‌هایی برای پایش تعریف شود.

 

برای مثال:

- وضعیت ارتباط مدیریت و کارکنان

- میزان و نوع شکایت‌های داخلی

- کیفیت ارتباط واحدها

- بازخورد کارکنان

- خطاهای تولید

- ضایعات

- شکایت مشتریان

- نرخ برگشت محصول

- عملکرد فروش

- اعتراض‌های خریداران

- نرخ تبدیل فروش

- تصویر بازار از محصول

 

هدف این است که Selfsync از یک جلسه مشاوره‌ای به یک سیستم یادگیری سازمانی تبدیل شود.

 

 

 

 

SELFSYNC Factory 

برای چه کارخانه‌هایی قابل استفاده است؟

 

 

این روش می‌تواند برای طیف گسترده‌ای از کسب‌وکارهای تولیدی مورد بررسی قرار گیرد؛ از جمله:

 

کارخانه تولید کفش

بررسی ارتباط میان تولید، طراحی، کیفیت، برند، فروش و مصرف‌کننده.

 

کارخانه تولید پوشاک

بررسی طراحی، تولید، کارکنان، برند، فروشگاه و تجربه مشتری.

 

کارخانه تولید لوازم پلاستیکی

بررسی محصول، قالب، کیفیت، طراحی، قیمت، بازار و شبکه فروش.

 

کارخانه تولید لوازم بهداشتی

تمرکز بر اعتماد، کیفیت، بسته‌بندی، فروش و تجربه مصرف‌کننده.

 

کارخانه مواد غذایی

بررسی زنجیره تولید تا مصرف و هماهنگی میان کیفیت، برند، توزیع و بازار.

 

کارخانه قطعات صنعتی

بررسی ارتباط میان مهندسی، تولید، کنترل کیفیت، فروش صنعتی و مشتری سازمانی.

 

کارخانه تجهیزات پزشکی

بررسی محصول، استانداردها، اعتماد، فروش تخصصی و تجربه مشتری.

 

کارخانه لوازم خانگی

بررسی طراحی، تولید، خدمات، فروش، برند و تجربه مصرف‌کننده.

 

کارخانه محصولات ساختمانی

بررسی تولید، شبکه توزیع، فروشندگان، پیمانکاران و مصرف‌کنندگان حرفه‌ای.

 

 

و در نهایت، تقریباً هر کارخانه‌ای که انسان، محیط، محصول، فروش و بازار در آن به یکدیگر متصل هستند، می‌تواند از این زاویه بررسی شود.

 

 

 

 

یک کارخانه موفق،

فقط محصول تولید نمی‌کند؛

هماهنگی تولید می‌کند ...

 

«کارخانه زمانی می‌تواند ظرفیت واقعی خود را نشان دهد که انسان، محیط، محصول و بازار در یک مسیر مشترک قرار بگیرند»

 

 

ممکن است یک کارخانه بهترین تکنولوژی و دستگاه‌ها را داشته باشد اما کارکنانش به آینده آن اعتماد نداشته باشند.

 

ممکن است بهترین محصول را داشته باشد اما تیم فروش نتواند ارزش آن را منتقل کند.

 

ممکن است فروشندگان خوبی داشته باشد اما محصول با نیاز بازار هماهنگ نباشد.

 

ممکن است بازار مناسبی داشته باشد اما مدیریت و تولید نتوانند خود را با تغییرات بازار هماهنگ کنند.

 

در همه این حالت‌ها، یک جزء مهم وجود دارد: ناهماهنگی.

 

Selfsync Factory تلاش می‌کند این ناهماهنگی‌ها را پیدا کند، آنها را در کنار یکدیگر ببیند و برای اصلاحشان یک مسیر عملی طراحی کند.

 

 

 

 

تفاوت SELFSYNC 

با مشاوره و بررسی معمول کارخانه

 

 

مشاوره صنعتی معمولاً می‌تواند بر موضوعاتی مانند: مدیریت، تولید، فروش، منابع انسانی، بازاریابی، مالی یا بهره‌وری تمرکز کند.

 

Selfsync این حوزه‌ها را جدا از یکدیگر نمی بیند. در این روش سؤال فقط این نیست که:

«چگونه تولید را بیشتر کنیم؟»

 

بلکه سؤال  این است :

«چه چیزی در کل سیستم باعث شده ظرفیت واقعی کارخانه به بازار تبدیل نشود؟»

 

این تفاوت مهمی است.

 

چون گاهی پاسخ در خط تولید نیست.

گاهی در مدیریت است.

گاهی در کارکنان است.

گاهی در فضای کارخانه است.

گاهی در محصول است.

گاهی در فروش است.

و گاهی در رابطه میان همه این بخش‌هاست.

 

 

 

از کارخانه تا بازار؛

یک سیستم واحد

 

یک محصول از لحظه ورود مواد اولیه تا زمانی که به دست مصرف‌کننده می‌رسد، مسیر طولانی‌ای را طی می‌کند. در هر مرحله انسان‌هایی تصمیم می‌گیرند. هر تصمیم می‌تواند روی مرحله بعدی اثر بگذارد.

 

به همین دلیل Selfsync کارخانه را یک زنجیره به‌هم‌پیوسته می‌بیند:

 

انسان > فضا > تولید > محصول > فروش > بازار > خریدار > بازخورد

 

و سپس این بازخورد دوباره به کارخانه بازمی‌گردد.

 

این چرخه اگر هماهنگ باشد، ظرفیت رشد ایجاد می‌کند. اگر ناهماهنگ باشد، ممکن است انرژی، زمان، سرمایه و نیروی انسانی در بخش‌های مختلف هدر برود.

 

 

 

 

SELFSYNC Factory

یک سیستم هماهنگ

 

هدف Selfsync این نیست که صرفاً کارخانه را زیباتر کند.

هدف این نیست که فقط کارکنان را آموزش دهد.

هدف این نیست که فقط فروش را افزایش دهد.

و هدف این نیست که فقط محصول را بازطراحی کند.

 

هدف، دیدن ارتباط میان همه این بخش‌هاست.

 

مدیر باید دیده شود.

کارکنان باید دیده شوند.

فضای کارخانه باید دیده شود.

محصول باید دیده شود.

فروشنده باید دیده شود.

خریدار باید دیده شود.

و رابطه میان همه آنها باید بررسی شود.

 

زیرا ممکن است مسئله‌ای که امروز در فروش دیده می‌شود، ریشه‌اش در تولید باشد.

ممکن است مشکلی که در تولید دیده می‌شود، ریشه‌اش در مدیریت باشد.

ممکن است مشکلی که در مدیریت دیده می‌شود، ریشه‌اش در تجربه‌های گذشته سازمان باشد.

و ممکن است مشکلی که در بازار دیده می‌شود، از فاصله میان محصول واقعی و تصویری که به بازار ارائه شده ناشی شود.

 

 

 

 

جمع‌بندی

 

SELFSYNC Factory برای کارخانه یک نگاه سیستمی به هماهنگی میان انسان، محیط، تولید، محصول و بازار است.

 

در این نگاه:

مالک و مدیر فقط تصمیم‌گیرنده نیستند؛ بخشی از سیستم‌اند.

کارکنان فقط نیروی کار نیستند؛ بخشی از زنجیره ارزش‌اند.

کارخانه فقط ساختمان نیست؛ محیطی است که تجربه‌های انسانی و سازمانی در آن شکل می‌گیرد.

محصول فقط کالای تولیدشده نیست؛ نتیجه یک زنجیره انسانی، فنی و سازمانی است.

فروشنده فقط سفارش‌گیرنده نیست؛ پل میان محصول و بازار است.

خریدار فقط مقصد محصول نیست؛ بخشی از چرخه یادگیری کارخانه است.

 

 

اگر کارخانه می‌خواهد واقعیت جدیدی را در تولید و بازار خود بسازد، ابتدا باید هماهنگی میان اجزای  فعلی خود را ببیند.

 

 

 

SELFSYNC Factory

متد هماهنگ‌سازی

انسان، کارخانه، محصول و بازار.

 

 

اینجا آینده است 

خانه تغییر واقعیت نورانور